عارفانه
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
ایرانی ام! (38)
موضــــوع ها :
عمومی (38)
آرشیـــو :
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
خرداد 1385 (1)
فروردین 1385 (4)
اسفند 1384 (5)
بهمن 1384 (9)
دی 1384 (6)
آبان 1384 (1)
مهر 1384 (4)
شهریور 1384 (5)
لینكدونی :
گروه کتابداران
آرشیو لینكدونی
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
امام هشتم

امام رضا علیه السلام فرمود
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد -
ـ از او امید خیر باشد
ـ از بدى او در امان باشند
ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد
ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد
ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود
ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد
ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد
ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد
ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟
فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است
تحف العقول، ص 443
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آخرین حلقه درهای جهان
پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد
صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو
بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد
می کند مست ، ملائک را در حال سجود
عطر سبزی که از ایوان تو بر می خیزد
تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد
ابر می پیچد و باران تو بر می خیزد
با دل پاک کبوتر تو چه گفتی که هنوز
بال وا کرده پر افشان تو بر می خیزد
آخرین حلقه ی در های جهانی مولا !
درد می آید و در مان تو بر می خیزد
باز از مرو بیا ! تا که ببینی که چطور
ـ دل و دین باخته ـ ایران تو بر می خیزد
سید محمد حسین ابوترابی

(شیخ) خواجه عبدالله محمد انصاری هروی از مشایخ بزرگ عرفان در قرن پنجم هجری است. وی در سال 396 هجری متولد شد. نسبتش اگرچه به ابوایوب انصاری میرسید ولی در اثر توجه و علاقهای كه به تصوف ایرانی داشت از عارفان سخنسرای فارسیزبان گردید. و شیوه و لحنی در زبان فارسی ایجاد كرد كه آمیخته از نثر و نظم دلنشین فارسی است به همین علت نثر فصیح و نظم ملیح او در ادبیات فارسی مختص و ممتاز گردیده است. خواجه عبدالله انصاری از بزرگان حدیث و از عارفان صاحبنظر و صاحب مكتب قرن پنجم هجری به شمار میرود، وی نزد دانشمندان و مشایخ نامی عرفان بهویژه شیخ ابوالحسن خرقانی شاگردی كرده و تا پایان عمر مرشد و مراد خود(425 هجری) در خرقان كومش در نزدیكی بسطام (جزو شهرستان شاهرود حالیه در استان سمنان) به كسب علوم و درك فیض از آن عارف بزرگوار مشغول بوده است. و بعد از آن جانشین شیخ گردیده است. بطوری كه نوشتهاند خواجه عبدالله انصاری حافظهای شگفت داشته و اقوال و اشعار زیادی را میدانسته است. از معاصران معروف او از لحاظ سیاسی و اجتماعی آلب ارسلان سلجوقی و خواجه نظامالملك طوسی و از نظر عارفان شیخ ابوسعید ابوالخیر را باید نام برد.
كتابهایی به فارسی به نام ذادالعارفین، كتاب اسرار. از وی به جای مانده و رسالههایی به نام: رساله دل و جان و كنزالسالكین و رساله ارادت و قلندر و هفت حصار و محبتنامه و رساله مقولات و الهینامه از او در دست است. معروفترین گفتههای خواجه عبدالله انصاری مناجات اوست كه تا زمان او در زبان فارسی بدین سبك ساده و مؤثر و شیرین و دلنشین سابقه نداشته و آن در ضمن رسالههای یاد شده در بالا و در موردهای دیگر نقل شده و نمونهای از نثر مسجع و شیوهای فارسی قرن پنجم هجری است.
خواجه عبدالله انصاری رباعیهای روان و جاذب عرفانی و روحانی نیز سروده است و با توجه به قدمت زمان میتوان او را در ردیف نخستین و قدیمترین رباعیسرایان ایرانی نام برد. به ویژه در معانی دینی و عرفانی. وی كتاب طبقاتالصوفیه تألیف ابوعبدالرحمن سلمی نیشابوری را كه شرح حالش در ورقهای پیش در این تألیف نوشته شد در مجلسهای وعظ خود با اضافاتی به زبان هروی قدیم املا كرد و یكی از مریدان وی آن را جمعآوری نمود و پس از آن در قرن نهم عبدالرحمن جامی آن را به فارسی معمولی درآورد، و شرح حال مشایخ دیگر را بر آن افزود و كتاب نفحاتالانس را بوجود آورد. همانطور كه نوشته شد نظم و نثر(شیخ) خواجه عبدالله انصاری دارای دو صفت مشخص سادگی و شیرینی است وی از نخستین كسانی است كه به فارسی نثر مسجع ساخت و در ضمن نثر شعر به كار برد و این سبك در قرن هفتم هجری به وسیله شیخ سعدی شیرازی شاعر بزرگ زبان فارسی به كمال رسید و كتاب گلستان سعدی بهترین شاهد آن است. اكنون چند نمونه از كلام خواجه(رساله مقولات) كه دارای تأثیر و سوز و شور مخصوصی است و پندهای لطیف معنوی در بر دارد در اینجا نقل میشود:
بیزارم از آن طاعت كه مرا به عجب آرد.
بندهی آن معصیتم كه مرا به عذر آرد.
از او خواه كه دارد و میخواهد كه از او خواهی.
از او مخواه كه ندارد و میكاهد اگر بخواهی.
بندهی آنی كه در بند آنی. آن ارزی كه میورزی. هر چیز كه به زبان آمد به زیان آمد. دوست را از در بیرون كنند، اما از دل بیرون نكنند. خدای تعالی میبیند و میپوشد، همسایه نمیبیند و میخروشد، چنان زی كه به ثنا ارزی، و چنان میر كه به دعا ارزی. لقمهخوری هر جائی، طاعت كنی ریائی، صحبت رانی هوائی، زهی مردی سوائی، اگر درآئی باز است و اگر نیائی خدا بینیاز است. اگر بر هوا پری مگسی باشی، اگر بر روی آب روی خسی باشی، دل به دست آر تا كسی باشی.
پنج چیز نشانهی سختی است، بیشكری در وقت نعمت، بیصبری در وقت محنت، بیرضائی در وقت قسمت، كاهلی در وقت خدمت، بیحرمتی در وقت صحبت. حیات ماهی در آب است و حیات بچه از شیر. شریعت را استاد باید و طریقت را پیر، زاهد مزدور به بهشت مینازد و عارف به دوست. از صوفی چه گویم كه صوفی خود اوست. روزگاری او را میجستم خود را مییافتم، اگر اكنون خود را میجویم او را مییابم.
عشق آمد و شد چو اندر رگ و پوست | تا كرد مرا تهی و پر كرد ز دوست |
اجزاء وجودم همـگی دوست گرفت | نامی است ز من بر من و باقی همه اوست |
چند جمله از مناجات شیخ (خواجه) عبدالله انصاری:
الهی، عبدالله را از سه آفت نگاهدار، از وساوس شیطانی، از هواجس جسمانی و از غرور نادانی.
الهی، اگر بهشت چون چشم و چراغ است بیدیدار تو درد و داغ است.
الهی، اگر مرا در دوزخ كنی، دعویدار نیستم، و اگر در بهشت كنی بیجمال تو خریدار نیستم.
آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند؟ | فرزند و عیال و خانمان را چه كند؟ |
دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی | دیوانهی تو هر دو جهان را چه كند؟ |
الهی، من به حور و قصور ننازم، اگر نفسی با تو پردازم از آن هزار بهشت میسازم.
الهی، میپنداشتم كه ترا شناختم، اكنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم.
الهی، همه شادیهایی یاد تو غرور است، و همه غمها با یاد تو سرور.
وفات شیخ(خواجه) در سال 481 هجری در هرات اتفاق افتاده و در همانجا بخاك سپرده شده است.
سالـــــها پیــــــــروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمــــان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کـــنون می گزم لب که چرا گوش به نادن کردم
در خلاف آمــــــد عادت بطلب کام که من کسـب جمعیت آز آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه بدست من و تست آنچــــــه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمــــع گـــر چه دربانی میخانــــه فراوان کردم
نه که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبریســـت که در کلبه احزان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هر چـــــه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر بدیــوان غزل صدر نشینم چه عجب سالـــــها بنـــدگی صاحب دیــــوان کردم
سلام
خیلی وقته که سراغی از وبلاگ نوشتن نگرفتم آخه به نظرم وبلاگ خوب وبلاگی است که بتونه مخاطب را به خودش جلب کنه و چیزی را یاد بقیه بده ومتاسفانه خیلی وقته که چیز به درد بخوری را پیدا نکردم . تا امروز که چشمم به چند حدیث از ائمه اطهار افتاد ان شاء الله به درد شما هم بخورد .
قال رسول اکرم (ص) :
در آخر الزمان مردها خود را شبیه زنها و زنها خود را شبیه مردها می کنند .
قالت فاطمه (س) :
ای زنان دست از شمارش افتخارات بردارید و به دعا و عبادت بپردازید .
قال علی (ع) :
آن کس که خود را به مسائل زائد و غیر لازم سرگرم کند از مهمات واقعی زندگی که آرزو دارد باز می ماند .
چند سخن از معصومین
پیامبر اکرم (ص) :
نیرو مند کسی نیست که بر مردم پیروز شود بلکه آنکسی است که بر نفس خویشتن غلبه نماید .
مسلمانی که از یک گناه اعراض کند اجر هفتاد حج مقبول در پیشگاه خداوند دارد .
امام حسین علیه السلام :
هر کس چیزی را از راه نافرمانی خدا بدست آورد زودتر از آنچه که امید دارد نابود خواهد شد و از آنچه که می ترسد زود تر دامن گیر او خواهد شد .
کسی که در مردم عیب جویی نکند از عذر خواهی نیز بی نیاز است .
امام صادق علیه السلام :
خشم و غضب کلید تمام بدیها و شرارت است .
کسی که بدون حق و صلاحیت خواستار ریاست باشد باید به حق از اطاعت مردم ، محروم بماند .
امام علی علیه السلام :
در کشاکش انگیزه های شهوت و غضب عقل از بین می رود .
پناه می برم به خداوند از اینکه عقل بخواب فرو رود که انسان را به زشت ترین لغزشها وا می دارد .
اگر طالب علم باشی ، پرهیزکار و قانع باش و علم دوست و بردبار و حنیف روح و دیرخواب و زود خیز و حریص به کتابت و متواضع و ناملول از کار و حافظ و مکرر کلام ، متفحص سیر و متجسس اسرار ، عالم دوست و با حرمت و اندر آموختن حریص و حق شناس استادخود . باید که کتابها و اجزاء و قلم و محبره و مانند این چیزها با تو بود . جز از این دیگر دل تو به چیزی نباشد و هر چه بشنوی یاد گرفتن و باز گفتن . و کم سخن و دور اندیش باش ، به تقلید راضی مشو . هر طالب علمی که بدین صفت بود ، زود یگانه ی روزگار گردد .
بر گرفته از کتاب قابوس نامه
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بــادت انـــدر هــر دو گیـــتی برقـــرار و بـــــــــر دوام
ســـال خــرم فــــال نیـــکو مال وافـــر حال خـــــوش
اصـل ثابـــت نســل باقـــی تخـــــت عالی بخــــت رام
************************************************************
خدا وندا !
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم .
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم .
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم .